حتما شما هم کم یا زیاد با بیچاره گربه‌هایی روبرو شدید که از بدشانسی زمانی که می‌خواستند از خیابان رد شوند، مورد عنایت لاستیک‌های ماشینی قرار گرفتند. احتمالا هم تا این صحنه رو دیدید به این فکر کردید که چرا یکی نمی یاد جسد گربه بی‌نوا رو از وسط خیابون جمع کند؟ احتمالا هم فکر می‌کردید که یک شهروند با شخصیت و محترم کسی هست که به منظور حفظ بهداشت و نظافت عمومی این کار خطیر را انجام دهد. اما تا حالا شده که این شجاعت و جسارت را داشته باشید و برید و با دست‌های مبارک  گربه مرده را از جمع کرده و به سطل زباله بیندازید؟ موافقم! فاصله بین تئوری شهروند محترم بودند و واقعیت محترم بودن خیلی زیاد است.

همین معزل رو هم در مدیریت پروژه داریم. عده زیادی از مدیران پروژه دانش قابل قبولی از مفاهیم و اصول مدیریت پروژه دارند. همه می‌دانند که باید و چگونه مدیریت ریسک نمود، همه می‌دانند که باید و چگونه ذینفعان را مدیریت نمود و … اما به هزارو یک دلیل تئوری‌های خود را پیاده نمی‌کنند. وقتی با دوستان مدیر پروژه، نویسنده مطلب به هیج عنوان مستثنی نمی‌باشد، صحبت می‌کنید چنان با آب و تاپ از اهمیت والای تک تک فرآیندهای فرآیندهای مدیریت پروژه صحبت می‌کنند که هر کس نداند فکر می‌کند این جناب مدیر پروژه از سیر تا پیاز هر آنچه که می‌فرماید را انجام می‌دهند. مشکل اساسی این عدم عملگرایی این است که باعث گسترش فرهنگی نا مناسب در سازمان‌ها می‌شود. در سازمانی که فرد با تجربه در زمینه‌ی مدیریت پروژه، هیچ حرکتی در جهت پیاده سازی اصول مدیریت پروژه، صد البته با توجه به میزان نیاز سازمان و سفارشی نمودن فرآیندها، نمی‌کند، چه انتظاری از مدیران پروژه‌ی جوان و تازه کار می‌توان داشت.

شاید یکی از مسئولیت‌های دفتر مدیریت پروژه درسازمان این باشد که تئوری‌های مدیریت پروژه در سازمان باید به واقعیت تبدیل شود و هر کس هر گربه مرده‌ای را که می‌بیند، از وسط خیابان جمع کند.

1 پاسخ به چه کسی گربه مرده را از وسط خیابان جمع می‌کند
  1. سلام
    مدتهاست كه از نوشته هاي شما بهره ميبرم. كه بسيار كاربردي و ملموس هستند.
    در تائيد فرمايش شما، مديران پروژه ها از ديدگاه رفتار سازماني افرادي هستند كه عمدتاً نتيجه گرا هستند، (در مثال گربه، همين كه خيابان باز و قابل تردد باشد، كافيست)، توجه به جزئياتي مشابه آنكه شما زير ذره بين قرارداده ايد، بعيد است در ميان شاخصه هاي رفتاري اين مديران يافت شود.
    امروزه براي اين افراد دستياراني (يا دفتري كه شما اشاره فرموديد) تخصيص داده ميشود كه اين بخش را مديريت كند و به آنها توجه لازم را بدهد.
    اين مديران همچنين در روابط عمومي هم گاهاً مشكل دارند، مثلاً اصلاً توجه نميكنند كه يك انتقاد تند از يك نفر در جمع، چقدر ممكن است آن فرد را بي انگيزه كند. اين هم يكي از حوزه هائي است كه اين مديران معمولاً به كمك احتياج دارند.
    اين محدوديتها (تاكيد ميكنم اينها محدوديت افراد است،‌نه ضعف آنها) كاملاً قابل شناسائي شده و قابل مديريت است، فقط لازم فرد ريزبيني مثل شما باشد، ابزار درست هم داشته باشد. اين يكي از نقاط قوتي است كه همه مديران از آن بهره مند نيستند.
    سربلند باشيد


[بالا]

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *