یکی از بزرگترین آفت و مشکلات جاری در پروژه ها عدم تفاهم بین کارفرما و پیمانکار در خصوص پایان پروژه‌ها می‌باشد. احتمالا این تجربه را داشتید که مجری اعتقاد داشته باشد که پروژه به پایان رسیده است اما کارفرمای محترم معتقد باشد که هنوز فعالیت‌هایی برای اجرا باقی مانده است. فارغ از اینکه در نهایت کدام بتواند دیگری را قانع کند، همیشه این دلخوری و تجربه بد در ذهن دو طرف باقیمانده و هر کدام دیگری را، در این زمینه مقصر می‌داند. در پروژه‌هایی که نیاز به فرآیند پشتیبانی دارد این موضوع بسیار پررنگ است و معمولا قراردادهای پشتیبانی با چالش فراوان منعقد میشوند.
بزرگان علوم مدیریت پروژه توصیه‌ها کردند به اقداماتی در فرآیندهایی در خصوص آغاز و اختتام پروژه اما اگر بخواهم که در یک جمله‌ی کوتاه توصیه این عزیزان را خلاصه کنم می‌گویم که «شرایط اختتام پروژه باید شفاف باشد». شفاف یعنی همه ذینفعان پروژه بر روی آن توافق داشته باشند. این توافق چیزی نیست که در ابتدای پروژه حاصل شود و تمام. لازم است که این توافق در طول پروژه چندین بار مرور شود. اگر نیاز به اصلاحاتی داشت با توافق طرفین صورت گیرد و اگر نداشت دوباره بر توافق تاکید شود. هر زمان که قسمتی از این توافقنامه‌ی خاتمه پروژه محقق شد به صورت رسمی به کارفرما تحویل شود و از ایشان تاییدیه رسمی دریافت شود. در نهایت لازم است که در یک مایستون اختتام کامل پروژه اعلام و بر اساس توافقنامه مورد اشاره به کارفرما تحویل شده و از ایشان تاییده‌های لازم دریافت شود.
لازم به تاکید است که برای رسیدن به این شفافیت نمی‌توان یک نسخه جامع و کامل پیچید و در هر پروژه شرایط متفاوتی حاکم است که روی انتخاب روش درست تاثیر‌ خواهد داشت. نکته‌ای که باعث نگرانی می‌شود این است که به دلیل سختی این ماموریت مهم، هم کارفرما و هم پیمانکار تلاش دارند که مانند فیلمهای اصغر فرهادی با پایان باز کنار بیایند و رویکرد «چو فردا شود فکر فردا کنیم» پیش گیرند. هر دو امیدوارند که قدرت مذاکره بیشتری در زمان اختلاف نظر داشته باشند و طرف مقابل انعطاف بیشتری به خرج دهد اما مار گزیده‌ها می‌دانند که لزوما همیشه این ملخک نخواهد جست. پس بهتر است همان اوایل پروژه کار سخت را انجام دهیم و با ذینفعان پروژه به یک تعریف مشترک از اتمام پروژه برسیم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *