هشت نفر داوطلب شدند که بازی را شروع کنند. پس از ۳۰ ثانیه جوری ایستادند که بتوانند قوانین بازی رو رعایت کنند. برای دست اول تخمین زدند، می‌توانند که ۱۵ بار توپ را بین هم بچرخونند. بازی رو شروع کردند و در پنجمین حرکت خطا کردند. برای دست دوم تخمین زدند که اینبار حتما می‌توانند ۱۵ بار توپ رو بچرخونند، ۷۶ بار توانستند. دست سوم تخمین زدند که امتیاز ۸۰ رو بدست می‌آورند. اما به ۷۳ رسیدند. اینبار من براشون هدف گذاری کردم. باید به ۱۰۰ می‌رسیدند و به ۱۰۰ رسیدند. برای دست پنجم به این نتیجه رسیدند که طرز ایستادنشون می‌تواند مناسب‌تر بشود. بعد از تغییر چینش ۱۲۰ رو تخمین زدند، به ۱۱۳ رسیدند.

۸ نفر دوم که بادقت کار ۸ نفر اول رو زیر نظر داشتند، همان ابتدا به روش دوم تیم اول ایستادند. چون دیده بودند که روش دوم کاراتر است. پس از ۳۰ ثانیه تمرین عدد ۱۰۰ رو تخمین زدند و به ۱۲۳ رسیدند. برای دست دوم عدد ۱۲۵ رو تخمین زدند به راحتی به ۱۳۴ امتیاز رسیدند.

با مشاهده این سلسله رویداد می‌شد چند نتیجه اولیه گرفت، دست کم من این نتایج را گرفتم:

  • قرار نیست در اولین باری که کاری انجام می‌شود درست و بی عیب انجام شود.
  • برای اینکه تخمین‌های درستی داشته باشیم نیاز به تمرین داریم.
  • بعضی وقت‌ها برای بهتر کار کردن هدف گذاری نیاز هست. اما این هدف گذاری نباید از واقعیت دور باشد.
  • حتی زمانی که فکر می‌کنید که خوب هستید، به راه‌هایی فکر کنید که بهتر شوید. فرآیندهای کاریتون را بهبود دهید.
  • اگر خوب از تجربه دیگران استفاده کنیم این امکان را بوجود می‌آوریم که از آنها بهتر کار کنیم و اشتباهات آنها را تکرار نکنیم.

شما چه نتایجی گرفتید؟

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *