حالا که نزدیک یک هفته از ال کلاسیکو گذشته و طرفداران بارسا بسیار خوشحال و سرمست ازنتیجه بازی هستند، با وجدان راحت تری می تونم این مطلب رو بنویسم و امیدوار باشم که دوستان بارسایی گمان به کری خوانی نمی برند. همین اول کار دو مطلب رو عرض کنم، ابتدا اینکه الان به شدت بیماری بر من چیره شده اما نوشتن این مطلب خیلی برای من مهم بود و وادارم کرد همراه با لرز این مطلب رو بنویسم. دو اینکه من شاید طرفدار متعصب و اصیل رئال مادرید نباشم، چون وقتی بچه بودم حتی از بارسا بیشتر خوشم می آمد، اما با رشد و استفاده خرد در علاقه مندی، طرفدار رئال شدم. اما از روزی که مورینیو با پرتو منچستر رو حذف کرد، جذب این انسان شدم. و الان فکر می کنم او یک مدیر پروژه موفق است. باور ندارید؟ ادامه مطلب رو بخوانید.

به نظر شما از بین این اسامی کدام مربی، مدیر پروژه بهتری هستند.

  1. فرگوسن
  2. ونگر
  3. گوآردیولا
  4. مورینو
  5. قلعه نویی

گزینه یا گزینه های مورد نظر خود را انتخاب کنید. حالا به بررسی بپردازیم.

یک مدیر پروژه خوب باید دهها خصوصیت را داشته باشد، که به نظر من این پنج نفر از فرگوسن گرفته تا گوآریدولا به طور نسبی این خصوصیات رو دارند. اما ویژگی که من در این مطلب به آن خواهم پرداخت رو همه ندارند یا دست کم تا امروز اثبات نکرده اند. این خصوصیت، موفقیت با پروژه های مختلف می باشد.

با اطمینان می گویم هیچکدام از شما عزیزان به صرف موفقیت در یک پروژه، یک نفر را مدیر پروژه موفق نمی دانید. یک مدیر پروژه موفق در زمینه ساختمان باید ساخت چندین ساختمان با شرایط متفاوت را با موفقیت مدیریت کرده باشد تا بین مدیران پروژه های ساختمانی برای خود اعتباری کسب کند، همینطور برای مدیران پروژه ها در زمینه فناوری اطلاعات، پتروشیمی و … شرایط به همین صورت است.

به نظر من ضمن احترام به فرگوسن، ونگر و گوآردیولا این سه نفر هنوز این خصوصیت را نشان نداده اند. این احتمال هست اگر به آنها پروژه ای غیر از پروژه های فعلی ارائه شود موفق نباشند.

از بین دو گزینه باقیمانده، به نظر من قلعه نوعی در رتبه دوم قرار می گیرد چون تنها در دو پروژه موفق  بوده  است  و مورینیو بالا تر از ایشان با ۴ پروژه موفق ایستاده است.

او ابتدا با لیبرا شروع کرد. من هم مانند شما اسمش را نشنیده بودم! اما او با این تیم از ۳۱ بازی به ۱۷ برد، ۱۰ مساوی و تنها ۴ باخت دست یافت و تنوانست در لیگ پرتغال پنجم شود.

تیم پرتو که در قیاس با بزرگان اروپا هیچ شانسی برای کسب جام در اروپا نداشت، با موینیو توانست علاوه بر برنده شدن در دو لیگ داخلی، جام حذفی و سوپر جام داخلی با یک برنامه ریزی دقیق در یک سال قهرمان جام یوفا شد و در سال بعد قهرمان لیگ قهرمانان شود.

چلسی پس از ۵۰ سال برای دو سال پیاپی با مورینو قهرمان لیگ برتر انگلیس شد. یک جام اتحادیه، دو جام کارلینگ و یک جام خیریه را هم به این لیست اضافه کنید. اما شاهکار اساسی آقای خاص پس از اخراج از چلسی عیان شد. تیمی که او ساخته و پرداخته شد با مربیگری فردی مانند آورام گرانت هم توانست به فینال لیگ قهرمانان برسد و به اذعان بسیاری اگر مورینیو حتی در ورزشگاه بود قهرمانی به چلسی می رسید.

در اینتر او دو جام قهرمانی سری آ، جام حذفی و سوپر جام را کسب کرد، اما این هدف پروژه او نبود. او اینتر را پس از سالها قهرمان لیگ قهرمانان کرد. اینتری که که در دور مقدمانی  در بازی رفت با دو گل از بارسا شکست خورد و در بازی برگشت هم تن به تساوی داد. اما در نهایت اینتر قهرمان اروپا شد.

خب حالا به نظر شما   ادعای  مورینو، مدیری برای تمام پروژه ها، تا این تاریخ درست نمی باشد؟

2 دیدگاه در مورینیو، مدیری برای تمام پروژه ها
  1. مهدی جون من به گواردیولا رای می دم موضعم هم کاملا احساسیه و منطقی با موضوع برخورد نمی کنم :دی

  2. سلام مهدی
    خوب معلومه خوزه مورینیو. چون هر کاری بخواد می تونه انجام بده. کافیه اراده کنه 🙂


[بالا]

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *