مطابق معمول لحظاتی مهماندارهای هواپیما در موقعیت آموزش نحوه استفاده از ماسک‌‌ها اکسیژون و درهای اضطراری قرار گرفتند و شروع کردند به آموزش. در زاویه دید من دو تا مهماندار  قرار داشتند. مهماندار سمت راست که خیلی جدی مشغول اجرای کارش بود. سعی می‌کرد که با نگاهش با مسافران ارتباط برقرار کند. حرکات رو کامل انجام می‌داد. بدنش رو طوری حرکت می‌داد که همه مسافرینی که مسئول آموزش آنها بود او و حرکت او را کامل ببنید. جدیت در کار کاملا در صورت و حرکات این مهماندار موج می‌زد. طوری که آدم فکر می‌کرد که اگر تو کارش کوتاهی کند، همه مسافران حتما جونشون به خطر می‌افتد.

به مهماندار سمت چپ نگاه کردم که ببینم ایشان هم در همین شرایط هستند. با شرایطی کاملا برعکس مواجه شدم. نه خبری از ارتباطات چشمی با مسافران بود، نه توجه به کامل بودن حرکات و خلاصه فاجعه‌ای بود :).

بعد از این ماجرا به این فکر کردم که حکایت ما در سازمان‌ها مانند حکایت این دو مهماندار در هواپیماست. خیلی از ما به بهانه اینکه کارمون تکراری، دوست نداریم، هیجان ندارد، مشکلات خانوادگی و هزاران بهانه دیگر رفتاری مانند مهماندار سمت چپ از خود نشان می‌دهیم. از کیفیت و کمیت کار می‌زنیم، تعهدات شخصی خود را به تعهدات سازمانی ترجیح می‌دهیم، مسئولیت پذیر نیستیم و …

این مورد هم در سطح کارشناسی و هم در سطح مدیریتی مطرح است اما من الان روی صحبتم بیشتر با سطوح کارشناسی هست. حتی اگر واقعا کار خودمان رو دوست نداریم و یا شرایط کاری مناسب نیست، باز هم این دلیل نمی‌شود که مهماندار سمت راست نباشیم. همیشه به این فکر کنیم که کیفیت مناسب کار ما ممکن است جان عده‌ای را نجات دهد. به این فکر کنیم که اگر کار ما بدرستی انجام نشود، تمام سعی و تلاش هم‌تیمی‌های خود را ضایع می‌کنیم. به این فکر کنیم که اگر کار ما تکراری‌است، ارباب روجوع ما گناهی نکرده است که باید مجازات شود. حتی اگر نمی‌خواهیم به این دلایل و ده‌ها دلایل دیگر توجیه شویم که مهماندار سمت راست باشیم، به این فکر کنیم که مجبوریم ساعتی را برای انجام کارهای خود هدر دهیم، دست کم مهماندار سمت راستی باشیم که ملت ما را دعا کنند و نه مهماندار سمت چپ که لیچار بارمان کنند!

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *