دو روز پیش یکی از دوستانم (مرضیه امینی) روی یکی از پست های این بلاگ با عنوان “سه حماقت یک مدیر پروژه” دیدگاهی ثبت کرده بود که عینا در اینجا ثبت می کنم.

مدیر پروژه باید این کاره باشه! یعنی قبلا تو تجربه کاریش جای تک تک اعضای تیم پروژه بوده باشه(یا حداقل اکثرشون) . این جوری زمان بندی منطقی ارایه میده ، قول های فضایی کذایی به کارفرما نمیده، و میتونه مشکلات و مسایل طبیعی اعضای تیم رو درک کنه نه اینکه به قول شما مات و مبهوت نمودار گانت بشه! نتیجه میگیرم که مثلا توی یه پروژه نرم افزاری ، مدیر پروژه حتما باید نرم افزاری باشه(نمیگم کارشناس نرم افزار ، میگم نرم افزاری ! این دو تا با هم فرق میکنه)

خوب با این فرض، مدیر پروژه ساخت یک کشتی هم باید مکانیک بداند، هم از طراحی سررشته داشته باشد، از الکترونیک و کامپیوتر سر در بیارد و در مورد کلی علم دیگر هم کارشناس ارشد باشد. حتی همان مدیر پروژه تولید نرم افزار هم باید پایگاه داده را فول باشد، هم کارشناش ارشد تست باشد، هم در تحلیل و طراحی خبره باشد، برنامه نویسی هم که رو شاخش است! من که شخصا فقط یک نفر را می شناسم که در همه امور کارشناس، آنهم از نوع ارشد می باشد!

هرچند استانداردهای مدیریت پروژه فارغ از حوزه خاصی پدید آمده اند، اما همه قبول داریم که مدیریت پروژه ها در حوزه های مختلف با هم متفاوت هستند. پروژه ساخت کشتی با ساخت یک فضا پیما تفاوت دارد و هر دو این پروژه ها متفاوت از پروژه ساخت یک سد می باشند و مدیران پروژه موفق معمولا در یک حوزه خاص موفق هستند. اما این به آن معنا نیست که ایشان در همه علوم مرتبط به آن پروژه کارشناس ارشد هستند. چون اگر قرار بود در همه این امور به این سطح علمی برسند وقت نداشتند که مدیر پروژه شوند! این مدیران پروژه، از افراد مختلف که به کیفیت کارشان اطمینان دارند استفاده می کنند. یک مدیر پروژه تولید نرم افزار اگر پروژه اش کشش دارد، در تیمش از یک کارشناس ارشد پایگاه داده، یک تحلیلگر ارشد، طراح خبره و … استفاده می کند و از ایشان می خواهد که کیفیت کار تیم خود را تضمین کنند. مدیر پروژه باید به این افراد اطمینان کند، در حقیقت ناچار است که اطمینان کند. به همین دلیل است که  مدیران پروژه واقعی افراد مهم پروژه وسرپرستان تیمها را از بین افرادی که تجربه موفق کاری با آنها دارد، انتخاب می کنند. اگر هم پروژه در حدی نیست که تمام این افراد در کنار تیم، برای تمام مدت لازم باشد، از آنها به عنوان مشاور استفاده کنید.

البته دو نکته مهم وجود دارد. ابتدا اینکه مدیر پروژ می تواند سطح کیفیت کار کارشناسان ارشد خود را بالا ببرد، حتی اگر در حوزه آنها دانشی نداشته باشد. چگونه؟ در افزایش کیفیت یک سری راه حل عمومی وجود دارد که مدیران پروژه، سرپستان تیمها را تشویق به استفاده از آن می نمایند. مثلا استفاده از چک لیست را توصیه می کنند. از آنها می خواهند برای کارها معیار کیفیت آنهم به صورت کمی تعریف کنند و این معیارها را  کنترل و گزارش نمایند.  در پروژه های حساس از گروه های کنترل کیفیت خارج از پروژه استفاده می کند و … .

نکته دیگر اینکه مدیر پروژه باید سعی کند در زمینه های مختلف مرتبط با پروژه هایش مطالعه داشته باشد، نه در حد کارشناس ارشد، در حد کسب یک زبان مشترک با افراد تیمش! مدیر پروژه باید مانند اقبانوسی با عمق کم باشد، که قسمت مدیریت و مدیریت پروژه اش بسیار عمیق است.


در توییتر و فیس بوک من را دنبال کنید.

از طریق صفحه تماس با من در ارتباط باشید.

6 دیدگاه در مدیر پروژه باید خودش کارشناس ارشد باشد
  1. مهدي جان با کليت حرفت موافقم؛ اما به نظرم استثنا هم مي‌تونه داشته باشه. مثلا در حوزه‌ي مشاوره‌ي مديريت به نظرم مهمه که مدير پروژه با مفاهيم بيزينسي، متدولوژي و ابزارهاي کار هم آشنا باشه. البته نه لزوما ولي براساس برداشتي که من داشتم، مدير پروژه‌هاي مشاوره‌ي مديريتي که مي‌فهمه داره چي کار مي‌کنه با مدير پروژه‌اي که از کار سر در نمياره تفاوت‌شون از زمين تا آسمونه.

    • وقتی صحبت از مشاوره مدیریتی می شود شاید(می گم شاید) اون تعدد دانشی که تو مثالهای من بود وجود نداشته باشد، و مدیر پروژه متمرکز تر روی یک حوزه است اما با عمق زیاد! و من هم قبول دارم که اصولا امتیاز مثبت اگر در مورد تمام جوانب پروژه‌ای که درگیرشیاطلاعات داشته باشی و بفهمی داری چه می کنی! و یک راه اصولی برای اینکه پروژه های دست آدمهای اینکاره برسه هم مدیریت برنامه(Program Management)است. که خیلی نزدیک می شود به تمرکز مدیران پروژه روی کار.
      یک سئوال یا شاید هیجانی که برای من پیش اومده این “مدیریت پروژه‌های مشاوره‌ی مدیریتی” است؟ دقیقا یعنی چی؟ فقط در حد دیپلم یک مطلبی معرفی کن. از خود ت چه بهتر!

  2. واقعا پست هات مفیده . از این یکی واقعا لذت بردم.

  3. برنامه‌ي نوشتن در اين مورد را دارم. احتمالا هفته‌ي ديگه در اين زمينه بنويسم.

  4. درود
    جالبه من امروز یک مطلبی نوشتم که بی ربط نیست به این موضوع
    http://mediamanager.ir/?p=213
    گمان میکنم حق با شماست.
    اما برخی مواقع چنان در خون آدم ریشه دوانده که کاریش هم نمیشود کرد.


[بالا]

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *