هیچ کس نمی تواند منکر آن باشد که همه انسانها در کار خود اشتباهاتی داشته و خواهند داشت و برحسب اشتباه خود تاوان خواهند پرداخت. مدیران پروژه نیز از این شرایط مستثنی نیستند. فقط اینکه تاوان اشتباهاتشان از اشتباه دیگران بیشتر است! اما گاهی دسته ای از اشتباهات از مدیران پروژه سر می زند که من آنها را در دسته حماقت طبقه بندی می کنم زیرا آنقدر این اشتباهات مشخص هستند که هیچ توجیهی برای آن وجود ندارد. البته این موارد تنها نظر من است، شاید من کمی سخت گیر باشم!

تمرکز تنها روی درصد پیشرفت: هر مدیر پروژه نیاز به دریافت اطلاعات از وضعیت قسمت های مختلف پروژه دارد اما گروهی از مدیران پروژه مقصودشان از اطلاعات تنها درصد پیشرفت می باشد. شاید شما هم این پرسش ها را از مدیران پروژه را شنیده باشید. چقدر از کار پیشرفت کرده است؟ چند درصد کار مانده است؟ کی ۱۰۰ درصد می شود؟ شاید این پاسخ ها را هم شنیده باشید! ۲۰ درصد از کار مانده است! تا فردا ۸۰ درصد کار انجام می شود! اگر مشکلی نداشته باشد هفته بعد ۱۰۰ درصد می شود! تا اینجاش که مشکلی نیست! مشکل از آنجا شروع می شود که به عنوان مثال یک کار ۲ روزه می شود ۸۰ درصد و ۸ روز طول می کشد تا ۲۰ درصد دیگرش تکمیل شود. یا زمانی که مشکلات فنی بسیاری در۱۰ درصد پایانی بوجود می آید. در حقیقت این توجه صرف به درصد پیشرفت مساوی است با عدم توجه به ریسکها و مشکلات پیش آمده در طول انجام کار، عدم توجه به معیارهای پذیرش و کیفیت کار، می باشد. مدیر پروژه ای که از احوال مشکلات، ریسکهای احتمالی و … جویا نشده و تنها فکر وارد کردن عدد در گانت باشد مدیر پروژه دور اندیشی نیست.

من نمی گویم این عدد مهم نیست، این عدد مهم است اما دستیابی به عدد صحیح نیاز به دقت و زمان زیادی می باشد و این عدد بدون تحلیل اطلاعات دیگر ارزشی ندارد.

دریافت اطلاعات تنها با سرکشی به اتاقها: شاید شما هم مدیران پروژه ای را دیده اید که با سرکشی به اتاق کارکنان و پرسش از آنها سعی در جمع آوری اطلاعات دارند. اوضاع چه طور است؟ کارها خوب پیش می رود؟ فلان کار به کجا رسید؟ و بر اساس پاسخهای شنیده شده تصمیم گیری می کنند، برنامه ریزی می کنند، قول می دهند و …. این مدیران گرامی اصلا توجه ندارند که ممکن است در آن لحظه کارکنان در شرایط روحی مناسب نباشند، با توجه به حضور دیگر کارکنان خجالت بکشند ار تاخیر  و مشکلات کار صحبت کنند، همه اطلاعات را نمی شود که به صورت سرپایی ارائه داد و … مدیران پروژه باید از روشهای مختلف و متنوع برای دریافت اطلاعات استفاده کنند تا هم از صحت اطلاعات اطمینان یابد و هم تمام اطلاعات را دریافت کنند.

بدون همانگی قول دادن: همه می دانیم که مدیر پروژه باید یک مذاکره کننده توانا باشد و سعی کند با استفاده از توانایی های خود پیمانکار را مجاب کنند که شرایط تیم مجری را تا جایی که می شود بپذیرند. و البته گاهی هم مجور می شود شرایط کارفرما را بپذیرد و قولهایی را بدهد. مشکل زمانی است که مدیر پروژه قول هایی را می دهد که در حیطه دانش و آگاهی های او نمی باشد . به عنوان مثال قول می دهد فلان ویژگی(که تجربه آن در تیم وجود ندارد) را به نرم افزار اضافه کنند! یا ساختمان را در با وجود بارندگی  و تعطیلات تا دو ماه دیگر تحویل دهد و …. به نظر شما این کارها منطقی است؟ مدیر پروژه باید برای اینکه قولی به کارفرما بدهد باید با تیم خود مشورت کند و اطمینان حاصل کند مجبور نمی شود زیر آن بزند!


در توییتر و فیس بوک من را دنبال کنید.

از طریق صفحه تماس با من در ارتباط باشید.

9 دیدگاه در سه حماقت یک مدیر پروژه
  1. عالی .بسیار آموزنده .
    یک دنیا تشکر

  2. علاوه بر اين موارد:
    ۱- بي‌نظمي: وقتي مدير پروژه‌اي بي‌نظم باشد، بايد فاتحه‌ي آن پروژه را خواند و بدتر هم وقتي است که تيم پروژه اين موضوع را بفهمند و بروند سراغ سوء استفاده از آن.
    ۲- بي‌تخصصي: مدير پروژه‌اي که کار را نمي‌فهمد بلاي جان پروژه است؛ چون نه مي‌داند تيم خودش دارند چه کار مي‌کنند و نه مي‌فهمد انتظارات کارفرما از پروژه چيست، کجاي‌اش منطقي است و کجاي‌اش نه. چه تعهدي را بايد بدهد و چه چيز را نپذيرد. و …
    ۳- بي‌طرفي صرف در دعواي ميان کارفرما و تيم پروژه: مدير پروژه دارد چند برابر تيم حقوق مي‌گيرد که همين دعواها را مديريت کند. اما محافظه‌کاري‌ها، تخصص نداشتن و البته منافع شخصي باعث مي‌شوند که مدير پروژه‌ها يک وقت‌هايي به ناحق طرف کارفرما را بگيرند و کارشناسان خودشان را جلوي کارفرما تحقير کنند.
    اين‌قدر که من از اين سه اشکال مدير پروژه‌ها ضربه خورده‌ام از جاي ديگر نخورده‌ام.

  3. مدیر پروژه باید این کاره باشه! یعنی قبلا تو تجربه کاریش جای تک تک اعضای تیم پروژه بوده باشه(یا حداقل اکثرشون) . این جوری زمان بندی منطقی ارایه میده ، قول های فضایی کذایی به کارفرما نمیده، و میتونه مشکلات و مسایل طبیعی اعضای تیم رو درک کنه نه اینکه به قول شما مات و مبهوت نمودار گانت بشه! نتیجه میگیرم که مثلا توی یه پروژه نرم افزاری ، مدیر پروژه حتما باید نرم افزاری باشه(نمیگم کارشناس نرم افزار ، میگم نرم افزاری ! این دو تا با هم فرق میکنه)
    چقدر حرف زدم!!!!!!!!!!!!

    • یعنی اگر مدیر پروژه ساخت یک فضا پیما باشه، هم باید الکترونیک بدونه، هم مکانیک، هم هوا فضا، هم کامپیوتر و هم … به نظرت این کمی مشکل نیست؟

  4. @مهدی عرب عامری
    بله ! بايد بدونه ! اگه تعدد تخصص زياد بود بايد دستيارهايي داشته باشه كه اونا بدونن ، بالاخره پرو‍ژه به اون عظمت بايد چند تا دستيار مدير پرو‍ژه داشته باشه يا نه!
    من اگه به عنوان يه عضو كه در تيم پياده سازيه ، بفهمم كه مدير پروژه از جزيياتي كه من در موردشون صحبت ميكنم چيزي سر در نمياره، ديگه ميفهمم كه در نهايت بايد خودم اون ما‍ژول رو مديريت كنم و اصلا صحبت كردن در موردشون فايده نداره! با مدير پروژه هم ميتونيم در مورد درصد باقي مونده و آب و هوا بحث علمي كنيم

    • ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﮑﺎﻧﯿﮏ ﻫﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﻭﻧﻪﻭﻟﯽ معاونينش اين دانشرو داشته باشند مشكلي وجود نخواهد داشت؟

  5. @مهدی عرب عامری
    من داشتم در مورد شرط لازم صحبت ميكردم نه كافي!‌در مورد شرايط لازم و يا كافي ديگه من به تجربه و علم شما احترام ميزارم و بيشتر ميشنوم. و اينكه مدير پرو‍ژه اي كه دستيار داره بايد به نظر دستياراش توجه كنه نه اينكه اينا يه سري عنوان نمادين باشه و در نهايت هر كاري دلش خواست انجام بده.
    و مدير پروژه نبايد رشته تحصيليش صنايع باشه(اينم خيلي جاي بحث داره، روش فكر كنيد)

  6. یک مدیر پروژه، لازم است پروژه شناس بوده و با مسائل فنی آشنایی داشته باشد، اما این در درجه دوم اهمیت است. مهمتر از آن که وجه غالب شخصیت مدیر پروژه است( بنظر بنده)، توانایی مدیریت اوست. اگر این توانایی نباشد، مدیر پروژه هرگز نخواهد توانست از قابل ترین و با سوادترین و متعهدترین افراد سازمان پروژه خود، بهره برداری صحیح و کامل بعمل آورد.


[بالا]

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *