سخنرانیهای کاندیدهای ریاست جمهوری هر کدام جذابیت خاص خودش را دارد و نکات خاص خودش را. در صحبتهای اسحاق جهانگیری اما نکته‌ای متفاوت نظر من را به خودش جلب کرد. صحبتهای ایشان در یک تقسیم بندی به دو بخش تقسیم می‌شد. بخشی که از ابتدا آغاز می‌شد و تا ابتدای دوره استانداری اصفهان ادامه پیدا می کرد و قسمت دوم از زمان استانداری اصفهان تا امروز بود. این تقسیم‌بندی که البته نمی‌دانم چقدر آگاهانه صورت گرفته است، بر اساس زمان یادگیری و زمان استفاده از یادگرفته‌شده‌ها است. در قسمت اول ایشان با عباراتی شبیه اینکه «در این مسئولیت یاد گرفتیم» یا اینکه «در آن زمان یاد گرفتیم» تاکید قابل توجه‌ای روی تجاربی که کسب کرده بودند داشتند. حتی کمی سختگیرانه می‌توان گفت ایشان تایید کردند که در آن زمان و آن سن و سال احتمال انجام اقدامات اشتباه را قبول داشتند. اما در قسمت دوم تاکید قابل توجه روی تصمیماتی داشتند که از نظر ایشان تصمیمات درستی بوده و صد البته تصمیمات بسیار مهم و تاثیرگذاری برای کشور بوده‌اند. این حس به مخاطب القاء می‌شد که اسحاق جهانگیری در دوره دوم با کسب تجربه و به پشتوانه یادگیری‌های دوره اول قادر بوده است تصمیماتی را اخذ کند و نکاتی را پیش‌بینی کند. نکته قابل تامل این بود که در قسمت دوم دیگر از عباراتی شبیه یادگیری استفاده نکردند.
این برنامه باعث شد که این مهم مجدد در ذهنم تداعی شود که چیزی که ما یاد میگیریم باید یک زمان به کار بیاد. درست است که در فرهنگ ما آمده است که «ز گهواره تا گور دانش بجوی» اما این نباید باعث شود که تا گور از چیزهایی که یاد گرفتیم استفاده نکنیم، آن هم به این دلیل که همیشه در حال یادگیری هستیم و زمان برای استفاده از یادگرفته شده‌هامون نداریم.

احتمالا برخورد داشتیم با عزیزانی که وقتی از ایشان دلیل ترک کار و نارضایتی از شرایط کار را می‌پرسید اعلام می‌کنند که شغل ایشان شرایطی برای یادگیری فراهم نمی‌کرد. حتی بعضی از دوستان در تعریف شرایط کاری یا زندگی مطلوب خود اعلام می‌نمایند که شرایطی مطلوب است که امکان یادگیری در آن وجود داشته باشد.
نمی دانم چقدر این دوستان به فرصت استفاده از یادگرفته شده‌های خود فکر کردند یا نگران این هستند که چیزهایی که یادگرفته‌اند استفاده می‌شوند یا خیر.

اعتقاد دارم یادگیری یک دلیل مهم دارد، آن هم این است که تاثیر گذاری بیشتری داشته باشیم. یادگیری که در نهایت منجر به اثرگذاری در کار یا زندگی نشود دلیلی هم برای وجودش نمی‌توان ترسیم کرد. ولع یادگیری عارضه‌ای است که باید به آن توجه داشت و باید مدیریتش کرد. باید به همان اندازه که از دیگران می‌خواهیم به یادگیری خود توجه کنند، باید از ایشان بخواهیم در خصوص استفاده از دانسته‌های خود هم حساسیت داشته باشند. عدم توجه یه این مورد می‌شود این شرایط که اگر هر کدام از ما در خود مرور کنیم به دانش‌ها و علومی می‌رسیم که بعد از فرآیند یادگیری هیچ استفاده ای از آنها نداشته‌ایم .
باید تلاش کنیم زمانی که قصد داشتیم چیزی یاد بگیریم چند پرسش را پاسخ دهیم

  1. این یادگیری برای چه اتفاق می‌افتد؟
  2. جایگاه و اثرش در زنگی من چه خواهد بود؟
  3. کجا و چه زمانی از آن استفاده خواهم کرد؟
  4. اگر این موضوع را یاد نگیرم چه اتفاقی می‌افتد؟

پاسخ این پرسشها، یا پرسشهایی شبیه این باعث می‌شود که به درستی انتخاب خود در یادگیری یک موضوع اطمینان یا شک کنیم و بر اساس آن تصمیم درست‌تری بگیریم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *